تولد حضرت فاطمه سلام الله عیها و روز مادر بر همه ی دوستان مبارک

پیامبر (ص): "الجنه تحت اقدام الامهات" "بهشت زیر قدم مادران است" ابن عباس از حضرت رسول نقل می کند " هر کس دختری داشته باشد و به او اهانت نکند و فرزند پسر خود را به او ترجیح ندهد، خداوند او را داخل بهشت خواهد کرد"
"هر کس بسته ای از غذا و غیره را به خانه ببرد و بخواهد بین کودکان تقسیم کند، ابتدا باید به دختر ها بدهد.." نقل از کتاب اسلام و عقاید و آراء بشری
پیامبر اکرم "بهترین فرزندان شما دختران شما هستند"
امام خمینی (ره): "اگر روزی باید روز زن باشد چه روزی والاتر و افتخار آمیز تر از روز ولادت فاطمه زهرا سلام الله علیها است. زنی که افتخار خاندان وحی و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز می درخشد.
زنی که فضایل او هم طراز فضایل بینهایت پیغمبر اکرم (ص) و خاندان عصمت و طهارت بود. زنی که هر کس با هر بینش در باره ی او گفتاری دارد و از عهده ی ستایش او بر نیامده."
پروین اعتصامی:
"زن از نخست بود رکن عالم هستی
که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان؟
اگر فلاطن و سقراط بودند بزدگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان
چه پهلوان و چه سالک چه زاهد و چه فقیه
شدند یکسره شاگرد این دبیرستان
گوته: "یک زن خوب و یک خانه ی مرغوب، از خروارها در و مرجان پر بها تر و عزیز تر است."
نيچه: دل مادر مکتب و دبستان کودک است.
ماتیس: " تنها یک نفر است که تا آخر به ما وفادار می ماند....مادر"

باسمه تعالی
« روز پاداش »
روز عید فطری، امام حسن مجتبی (علیه السلام) مردی را سرگرم بازی و خنده دیدند، به اصحاب خویش روی کرده، فرمودند:
"خداوند ماه مبارک رمضان را میدانی ساخته تا بندگانش در آن به مسابقه عبادت و طاعت بپردازند. در این مسابقه گروهی پیشی گرفتند، برنده شدند و رستگار گشتند، و گروهی پس افتادند، باختند و جز خسارت حاصلی نبردند. پس شگفتا! شگفت از کسانی که در چنین روزی – که نیکوکاران و بلندهمتان پاداش و جایزه میگیرند و مقصران و سست همتان خسران میبینند – چنین به خنده و بازی سرگرم باشد."
یکی از اعمال روز عید فطر، نماز عید است. هر چند نماز نشان از بخشش و بزرگواری خداوند است، اما این نیز هست که هر نمازی افزون بر اینکه راه باریابی بسوی خداست، ویژگی دیگری نیز دارد. پاره ای از نمازها شیوه و زمینه ای برای دستیابی به کارسازیها و بخششها و هدیههای ویژه او نیز هستند و نمازگزار با بجا آوردن آنها، هم برآمدن نیازهای خویش را از او میخواهد و هم به بخششها و هدیههای ویژه او دست مییابد، و نماز عید از این نمازهاست.
در چنین روزی و چنین جایگاهی، به حکم اندیشه و ادب، بنده باید بسی بیش از آنکه از نومیدی و تهیدستی بیم داشته باشد، به بخشش و بخشایش خدا و فیض و فضل او امیدوار باشد و اگر چه خود روسیاه و بیآبرو باشد، روسپیدی و آبرومندی پاکان و امامان و پیامبران را شفیع قرار دهد که خداوند در این روز، بنده ای را که بدو رو کند بیبهره نمیگذارد.
پس با امیدواری و شرمساری چشم به کرم خدا دوزد و به نماز ایستد و آداب و آیین نماز را هر چه بیشتر پاس دارد.
« برگرفته از کتاب المراقبات، نوشته مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی »
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:یا
ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی
یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای
مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش
و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی
روشنایی بیرون بیارند .
زهره ی منظومه ی زهرا حسین(ع)

|
زهره ی منظومه ی زهرا حسین | |
|
كشته ی افتاده به صحرا حسین |
|
|
دست صبا زلف تو را شانه كرد | |
|
بر سر نی خنده ی مستانه كرد |
|
|
چیست لب خشك و ترك خورده ات ؟ | |
|
چشمه ای از زخم نمك خورده ات |
|
|
روشنی خلوت شب های من | |
|
بوسه بزن بر تب لب های من |
|
|
تا ز غم غربت تو تب كنم | |
|
یاد پریشانی زینب كنم |
|
|
آه! از آن لحظه كه بر سینه ات | |
|
بوسه نشاندند لب تیرها |
|
|
آه! از آن لحظه كه بر پیكرت | |
|
زخم كشیدند به شمشیرها |
|
|
آه! از آن لحظه كه اصغر شكفت | |
|
در هدف چشم كمانگیرها |
|
|
آه! از آن لحظه كه سجاد شد | |
|
هم نفس ناله ی زنجیرها |
|
|
قوم به حج رفته به حج رفته اند | |
|
بی تو در این بادیه كج رفته اند |
|
|
كعبه تویی كعبه به جز سنگ نیست | |
|
آیینه ای مثل تو بی رنگ نیست |
|
|
آینه ی رهگذر صوفیان | |
|
سنگ نصیب گذر كوفیان |
|
|
كوفه دم از مهر و وفا می زدند | |
|
شام تو را سنگ جفا می زدند |
|
|
كوفه اگر آینه ات را شكست | |
|
شام از این واقعه طرفی نبست |
|
|
كوفه اگر تیغ و تبر زین شود | |
|
شام اگر یكسره آذین شود |
|
|
مرگ اگر اسب مرا زین كند | |
|
خون مرا تیغ تو تضمین كند |
|
|
آتش پرهیز نَبُرّد مرا | |
|
تیغ اجل نیز نَبُرّد مرا |
|
|
بی سر و سامان توام یا حسین | |
|
دست به دامان توام یا حسین |
|
|
جان علی سلسله بندم مكن | |
|
گردم و از خاك بلندم مكن |
|
|
عاقبت این عشق هلاكم كند | |
|
در گذر كوی تو خاكم كند |
|
|
ساقی لب تشنه لبی باز كن | |
|
سفره ی نان و رطبی باز كن |
|
|
شمه ای از زخم دلت بازگو | |
|
نكته ای از نقطه ی آغاز گو |
|
|
قوم به حج رفته چو باز آمدند | |
|
بر سر نعشت به نماز آمدند |
|
|
قوم به حج رفته تو را كشته اند | |
|
پنجه به خوناب تو آغشته اند |
|
|
سامریان شعبده بازی كنند | |
|
نفی رسولان حجازی كنند |
|
|
"زنده یاد حاج محمدرضا آقاسی" |
امروز یکی از زیباترین روزهای خدا بود .می دونید چرا ؟چونکه ما یزدی ها باید چندین سال چشم انتظار باشیم شاید که در زمستان یکی از این سالها برفی ببارد و امروز همان روز زیبا و به یادماندنی بود که برف بارید و بچه ها حسابی برف بازی کردند و آدم برفی درست کردند.خدا را به خاطر این نعمت زیبایش شاکریم.

روزي كه اميركبير گريست
در سال 1264 قمري، نخستين برنامه دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبلهكوبي ميكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. بهويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود.
روز بيست و هشتم ماه ربيعالاول به امير اطلاع دادند كه در همه شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن، تنها 330 نفر آبله كوبيدهاند. در همان روز، پارهدوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچههايتان آبلهكوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم، جن زده ميشود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد.
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هايهاي ميگريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيدهاند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين ميگريم كه چرا اين مردم بايد اينقدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.

میلاد مولود کعبه و روز پدر مبارک.

اي علي، اي آيت جان، آمدي
آمدي، اي جان جانان، آمدي
ذات حق را جلوه گر چون آفتاب
دل فروز، از مشرق جان آمدي
کعبه از نور جمالت روشن است
کز حريم لطف يزدان آمدي
اي ز تو، آيين احمد در کمال
اي دليل راه انسان، آمدي
شهر بند عشق را، مفتاح راز
تا گشايي راز قرآن آمدي
خاتم دين خدا را پاسدار
اي به حشمت چون سليمان آمدي
تا بر افروزي چراغ معرفت
در طريق علم و عرفان آمدي
يار با مظلوم و، با ظالم به جنگ
رحمتِ اين، زحمتِ آن، آمدي
برفراز قله آزادگي
عالم آرا، مهر تابان آمدي
دردهاي دردمندان را به لطف
اي طبيب جان، به درمان آمدي
تا بسوزي پرده هاي شرک را
شعله آسا، گرم و سوزان آمدي
اي ولي حق زمين را از فروغ
چون فلک، اختر به دامان آمدي
آسمان احمدي را، همچو مهر
سرکشيده از گريبان آمدي
دست حق، آمد برون از آستين
تا تو، اي بازوي ايمان آمدي
موج خيز مکتب توحيد را
همچو مرواريد غلطان آمدي
قبله جان محبان خدا
مرحبا، اي شير يزدان آمدي.
شعر از مشفق کاشاني (عباس کي منش )
|
شمع مى خندد وشوق رخ جانان دارد شمع از اشك و، گل از ژاله شود زيباتر شمع مى خندد ومى گريد وشاد است وغمين نور شادى همه آميخته با هاله غم شمع نور ازلى قلب همايون نبى است اين چه رازى است خدايا كه محمد امشب دانى از چيست كه احمد شب ميلاد حسين بيند آينده او را چو در آئينه غيب شاد از اين است كه آخر ثمر عشق رسيد آمد آن سايه رحمت كه پناه همه اوست آمد آن يكه سوارى كه بوقت جولان آمد آن لاله خونين رخ صحراى بلا ميزبان دو جهان فاطمه را مهمان است نور سيناست كه مدهوش از او موسى شد دم عيسى همه در خاك شفا خانه اوست اين حسين است كه با اينهمه آيات جمال اين حسين است كه از حشمت ثار اللهى اين حسين است كه از پيرهنى خون آلود اين حسين است كه گيسوى على اكبر او اين حسين است كه سر لشگر پر همّت او اين حسين است كه از خرمن گلگون كفنان قهرمان است حسين وزده بر سينه نشان پر هياهو كند از مقدم خود محشر را بى نظير است (حسان) سفره احسان حسين |
اشگها بين كه از اين خنده بدامان دارد خنده با ديده تر جلوه دو چندان دارد اين چه حالى است كه در محفل خوبان دارد كه به لبخند عيان غصّه پنهان دارد كه دل هر بشرى نور خود از آن دارد لب پر خنده ولى ديده گريان دارد غم وشادى بهم از ديدن جانان دارد زينجهت سوز نهان اشرف انسان دارد آمد آن فرد كه بر جامعه رجحان دارد هر كجا روى كند ميل به احسان دارد عرصه روز جزاتنگى ميدان دارد كه بدل داغ زهفتاد ودو قربان دارد نازم آن بخت كه اين كوكب رخشان دارد پور زهراست كه عشّاق فراوان دارد كه بهر درد غمى چاره ودرمان دارد روى دامان نبى جلوه قرآن دارد خاتم دولت صد ملك سليمان دارد صد چو يعقوب اسير غم هجران دارد رشته انس به دلهاى پريشان دارد تشنه لب، دست فشان، مشگ به دندان دارد گلشنى تازه تر از روضه رضوان دارد زلب اصغر خود لعل بدخشان دارد او كه از جانب حقّ اذن به غفران دارد كه بخوان كرمش اينهمه مهمان دارد |

مبادي تاريخ مردم جهان (تقويم ها)
منظور از مبادی تاریخ،زمان وقوع حادثه ای است که ملتی آن را برای خود مبدا قرار داده و زمان را با آن می سنجند.مهمترین مبادی تاریخ مردم جهان عبارتند از:
1- سال خورشيدی
برابر است با 365 روز و 6 ساعت که زمان گردش کره زمین به دور خورشید است،سال شمسی مخصوص کلدانیان(از تمدنهای قدیمی) بوده که بعد از ازبین رفتن کلدانیان ،ایرانیان آنرا معمول کردند.
2- سال قمری
که آنرا هلالی هم می گویند یعنی مدتی که قمر از هلال یک دور خود را در مدت 29 روز و 12 ساعت و 43 دقیقه می پیماید.یک سال قمری 354 روز است.
3- سال مسيجی يا ميلادی
مبدا آن تاریخ تولد حضرت مسیح است.ولادت مسیح سه شنبه 25 کانون اول برابر با سال 311 تاریخ اسکندری واقع شده است.
تبديلها
شمسي به قمري
برای تبدیل سال شمسی به قمری آن را در 11 (اختلاف بین روزهای شمسی و قمری )ضرب کرده حاصل ضرب را به 354 (تعداد روزهای سال قمری )تقسیم می کنیم،عدد حاصل را با سال شمسی جمع می کنیم،سال قمری بدست می آید.
مثال:1365 شمسی برابر است با:
15015 =11*1365
42=
1407=42+1365
قمری به شمسی
و برای تبدیل سال قمری به شمسی آن را در عدد 11 ضرب کرده حاصل را به 365 (تعداد روزهای سال شمسی) تقسیم کنید،عدد حاصل را از سال قمری کم کنید،سال شمسی به دست می آید.
مثال:سال 1407 قمری برابر است با:
15477=11*1407
42=
1365=42-1407
شمسی به میلادی
عدد 621 را به سال شمسی بیفزایید سال میلادی به دست خواهد آمد و از کم کردن همین عدد از سال میلادی سای شمسی به دست خواهد آمد.
انواع ديگر
سال يزدگردي
این سال بعد از اسلام مرسوم شد،و مخصوص پارسیان بود و مبدا آن جلوس یزدگرد در روز سه شنبه 22 شهر ربیع الاول 11 قمری برابر با ماه (حزیران رومی)یعنی سال 993 رومی یا اسکندری برابر با 16 ژوئن 632 میلادی است که 365 روز حساب می شد.
سال رومی یا اسکندری
مبدا آن روز دو شنبه 321 قبل از میلاد که مصادف با ابتدای سلطنت سلوکوس نیکاتو-جانشین اسکندر است بهضی می گویند چون علمای اسکندریه واضع آن بودند،لذا به این نام مشهور شد.
سال جلالی
بنا به قول مشهور این را تاریخ ملک شاهی یا سلجوقی یا فارسی می گویند،و مبدا آن روز جمعه دهم ماه رمضان (471) ه قمری، مطابق با 15 آذر ماه 1295 رومی و سال 1078 میلادی می باشد.
این تاریخ در زمان ملک شاه سلجوقی مرسوم شد و جمعل از علما مانند:حکیم عمر خیام ،میمون بن نجیب واسطی-عبد الرحمن خازنی،دعوت شدند و با کوشش عمر خیام تدوین و به تقویم جلالی مرسوم گشت.
نام سالها
ترکان ابیغوری برای هر سال نام حیوانی را نهاده بودند که ایرانی ها نیز به تدریج از آنها استفاده کردند،این اسامی(البته فارسی آن )عبارتند از:
موش-گاو- پلنگ-خرگوش-نهنگ-مار-اسب-گوسفند-میمون-مرغ-سگ-خوک
می توانید برای راحتی شعر زیر را حفظ کنید:
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زین چارچو بگذری نهنگ آید و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
همدونه(میمون)و مرغ و سگ و خوک آخر کار
تقویم چگونه به وجود آمد؟
واحد سال بر اساس مدت زمان گردش زمین به دور مدار خورشید محاسبه می شود.روشهای متعددی برای محاسبه این دوره وجود دارد اما رایج ترین آنها سال استوایی می باشد که فاصله بین عبورهای متوالی خورشید از مسیر نقطه اعتدالین بهاری می باشد.بدین ترتیب یک سال خورشیدی شامل 365.242199 روز می باشد که برابر است با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه.
متاسفانه سال استوایی و ماه کلیسایی با هم سازگار نیستند.12 ماه قمری برابر است با 354.36706 روز که 11 روز از سال خورشیدی کمتر است.علاوه بر آن نه سال استوایی و نه ماه کلیسایی به وسیله طول روز قابل تقسیم نیستند.بنابر این جهت گرد آوری و تالیف هر تقویمی که در برگیرنده مراحل ماه و فصول باشد،قرار دادن روزها در فواصل مناسب ضروری است.این روزهای زیادی، به عنوان روز هایی که به زور درج شده اند معروفند.شناخته شده ترین این روزها ،روزی است که هر چهار سال یک بار به ماه فوریه افزوده می شود وآن سال به عنوان سال پرشی نامیده می شود.اصلاح تقویمها به دلایل زمان سنجی و تاریخی بسیار حیاتی می باشد.همچنین برای تنظیم زندگی شهری ،کشاورزی و وقایع مذهبی حائز اهمیت است.
تقویم را می توان به عنوان سیستمی که زمان را در دوره های طولانی از قبیل روز،ماه و یا سال بطور مناسب تقسیم می کندو چنین تقسیماتی را با نظم معین سازماندهی می کند،تعریف کرد.واژه Calendra از لغت لاتین Calenda که اولین روز ماه رومی بوده و برای تعیین و معرفی جشنها ،روزهای بازار و دیگر وقایع استفاده می شد،بر گرفته شده است.
چندین واحد استاندارد وجود دارد که برای تمام سیستمهای تقویمی وجودشان ضروری است.روز،واحد اساسی محاسبه در هر تقویمی می باشد،روز قسمتی طبیعی از زمان است،چرا که زمانی را که لازم است تا زمین یک بار دور محور خودش بچرخد در بر می گیرد.
البته آغاز روز بعد آنطوریکه ما آن را معیار قرار داده ایم همواره نیم شب نبوده است.ستاره شناسان از قرن دوم پس از میلاد تا سال 1925، ظهر را معیار تغییر روز می دانستند که تقارن بود با زمانی که کوتاهترین سایه از جسمی بر روی زمین می افتاد.برخی از تمدنهای ابتدایی این معیار را سحر معین کرده بودند.بعدها یهودیان،بابلیان و یونانیان این زمان را به غروب تغییر دادند،هندوها و مصریها سحر را مبدا روز می دانستند اما باید از رومیان تشکر کنیم که نیمه شب را نقطه پایان امروز و نقطه آغاز فردا قرار دادند.
تمدنهای غربی مدت زمان روز را 24 ساعت قرار دادند.12 ساعت برای زمانی که روشنایی وجود دارد و 12 ساعت برای تاریکی که احتمالاً این کار رومیان بوده است.البته تمام تمدنها از جمله یونانیان،سومریان،مصریان و رومیان به نوبه خود از روش بابلیان برای تقسیم مدت زمان هر روز به 24 ساعت پیروی کردند.(تقریباً قرن 17 قبل از میلاد مسیح . )
هفته نیز،تقسیمی ساخت دست بشر است.و چیزی مربوط به ستاره شناسی یا پدیده های طبیعی نمی باشد.هفت روز هفته که در سراسر جهان یکسان است ممکن است از مقدس بودن عدد هفت نزد عارفان و یا وجود هفت ستاره منتج شده باشد.اگر چه هفته ای با هفت روز در میان مارها رایج است اما تمدن های باستانی این گروه از روزهای متوالی را به ترتیبی دیگر نام گذاری می کردند.برخی از قبایل غرب آفریقا واحدی معادل با چهار روز داشتند،در آسیای مرکزی و آشور واحد معادل با پنج روز رایج بوده و مصریان هم ده روز را به عنوان یک واحد می دانستند.یک بار دیگر بابلیان با قرار دادن هفت روز در یک واحد هفته را به وجو آوردند.تقویم مدرن یهودیان این واحد هفت روزی را به خوبی به کار برده است.
از طرف دیگر بر اثر کامل شدن گردش ماه به دور زمین واحد ماه به وجود آمد که به نام ماه کلیسایی معروف است ودر حدود 29.53059 روز می باشد.اکثر فرهنگهای باستانی به دلایل بسیار واضحی تقویم خود را بر اساس ماه کلیسایی اصلاح کردند.یکی از آنها این است که گردش ماه به وسیله چشم غیر مسلح قابل ملاحظه است.


